امروز همه پست های یک سال قبل وبلاگمو حذف کردم چون دوس نداشتم هیچ خاطره ای از کسی باشه.ا
خر و عاقبت این روزهای بی هدف من چی میشه؟چرا همینجوری الکی میگذرونم؟منتظر چی هستم نمیدونم؟چی میخاد از اسمون فرود بیاد ؟خوشبختی؟ارامش؟مگه همه اینا رو ندارم الان؟پس چرا ناراضی ام همش؟
دلم میخاد سرمو بکوبم رو زمین مخم بپاشه روی زمین
میخام دوباره مثل اول با انگیزه باشم بسه دیگه تنبلی خیال بافی بس نیس؟
میخام قهرمان خودم باشم.خودمو رو سفید میکنم قول شرف.
خدایا هوامو داشته باش چند وقت دیگه ک میام اینو میخونم شرمنده خودم نشم
خدایا ازت سلامتی خوشبختی ارامش موفقیت میخام.
چیزایی ک تا سال قبل داشتم با حماقتم از دست دادم
منو تو میدانیم
كز پی هر تقدیر،
حكمتی می آید...
من و فرسایش دل
تو و تصمیم و زمان
ما و تقدیر و مكان
چه شود آخر دلتنگی ها؟
خدا میداند...
دقیقا حکایت خودمه
حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبور می کنند بگویم که “بهترم”
امروز از بس عصبانی شدم ب خودم قول دادم ارشد تهران قبول شم ک مجبور نباشم استادای بیخودو تحمل کنم.
من حتما قبول میشم![]()
جو گیر شده بودم![]()
و غرورم اجازه نمي دهد
بيفتم از پا
حتي تبرهايي كه در ريشه هايم
گير كرده اند
با تعجب نگاهم مي كنند
اين درخت مگر چند ساله است ؟؟؟!
همیشه فک میکردم ادم مغروری نیسم راحت میتونم حرفامو بزنم.اما حالا.... از خودم بدم میاد وقتی ی چیزی داره خفم میکنه ولی من بخاطر اینکه نشون بدم منطقی ام و بزرگ شدم مجبورم فقط لبخند بزنم بگم مهم نیست
عجب حکایتی شده ....................
ای امید عبث بی حاصل
دلم میخاد داد بزنم ۲تا بخابونم زیر گوشم بزنم خودمو سیاه و کبود کنم اخه ب ی تنبیه حسابی نیاز دارم
یادش بخیر قدیما دلم میخاست ی روزی بیاد ک دیگه بزرگ شم و کسی دعوام نکنه.
دیروز مامانم بغلم کرد( بعد مدتها اصلا اخرین باری ک ب مامان و بابام ابراز محبت کردم یادم نیست) خیلی حس خوبی بود سرمو گذاشتم رو شونش.دلم میخاست گریه کنم.
کاش ازم میپرسیدی دردی دارم یا ن؟!!میدونم فک میکنی اینقد بزرگم ک دیگه اشتتباه نمیکنم ولی من کم اوردم ی جاهایی .دارم دوباره خودمو میسازم .یادته همش فک میکردی من خیلی بی احساسم اصلا گریه نمیکنم.حالا دارم دوباره شکل میگیرم سختتر از قبل برام ارزوی موفقیت کن.
امروز خیلی از خودم نا امید شدم من زیر قولم با خدا زدم.خدایا منو ببخش
نه به دیروزهایی که بودی فکر میکنم
و نه به فرداهایی که شاید بیائی،
میخواهم امروز را زندگی کنم
...خواستی باش، نخواستی نباش
کاش ارامش امروزم همیشه تکرار ش
ی ی سالی میشه گند زدم تو زندگیم خیلی وقتا تصمیم میگرفتم ولی عملی نمیشد.اما این دفعه فرق میکنه غرورم جریحه دار شده.
باید خیلی چیزا رو ب خودم ثابت کنم.
باید ثابت کنم من کم نبودم.
دیگه غصه نمیخورم.نمیخام شعار بدم ک خدا و این حرفا ولی خدا کاری کرد ک تا اخر عمر یادم میمونه. فک کنم خودش خاست ادم شم.شاید این تجربه هم قسمت من بود.منم رو سفیدش کردم تو ی مورد.
ایشالا از ۴شنبه درس میخونم ارشدم قبول میشم.
روح بزرگوار من! دلگیرم از حجاب تو
شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو
وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می کشم
مغلوب قلب من نشو، ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر، تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام، ببین چه خسته می شکنم
به انتظار فصل تو، تمام فصل ها گذشت
چه یاس بی نهایتی، ندیم من بود
فصل بد خاکستری، تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی، حریم من بود
دژخیم بی رحم تنم، به فکر تاراج منه
روح بزرگوار من! لحظه ی معراج منه
فکر نجات من نباش مرگ منو ترانه کن
هر شعرمو به پیکرم، رشته ی تازیانه کن
وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می کشم
مغلوب قلب من نشو، ستیزه کن با پیکرم
اسم منو از من بگیر، تشنه ی معنی منم
سنگینه بار تن برام، ببین چه خسته می شکنم
به خاطر خودم
دیوار را میدیدم،
ولی تا سرم به دیوار نخورده بود،
باور نکردم این کوچه بن بست بود!