حالم بده اما استرس ندارم.
بالاخره باید یک روزی میومد دیگه.
شاید اصلن فردا نرم نگاه کنم نمیدونم
ریشه اش در خاک من،عطرش فراوان گشته است
ﺗﻤﺎم ﺳﺎل و ﻣﺎه و ﻫﻔﺘﻪ و روز
ﻏﻢ دﻳﺮﻳﻨﻪات را ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ
خیلی وقته یادم رفته رویاهام چی بوده
یادش بخیر فکر میکردم یه روزی واسه خودم قد علم میکنم
دیگه نمینویسم نه تو دفترم نه اینجا
دیگه قدمم نمیزنم
با خودم بلند بلندم حرف نمیزنم که خاهرم بخنده
خیلی بارون بارید حتی لحظه ای نرفتم پشت پنجره
پارسال همین روزا
بارون که میزد یه لنگه دمپایی بنفشه یه لنگه هم قرمزه رو پا میکردم
انی برم زیر بارون دعا کنم حتما مستجاب میشه
اگه موقع اذان بود که نور علی نور
در نظرم
یقینا
همین نزدیکیا براورده میشد
یادش بخیر
یادم بخیر
این روزا
تقویمم روی میز فقط خاک میخوره تمام صفحاتش خالی خالی
نه اتفاق خوب
نه حتی اتفاق بد
زندگی وارونه
روز و شب فقط رنگش فرق داره
به زمین پیچ و مهره شدم
منتظرم جواب کارشناسی ارشدم را برام پست کنن
با پیوست یک کار نون و اب دار لدفن
یادش بخیر
اولین جمله ای که بعد از کنکورم نوشتم این بود
"درس خواندن چقدر دلگیر است در اتاقی که از تو خسته شده
گوش دادن به تیک تاک زمان زل زدن به کتاب بسته شده"
پ.ن:
1)حس راننده ای رو دارم ک موتورمو خاموش کردم و افتادم تو سرپایینی بدون کلاه کاسکت.
بهترین روزای عمرم دارن سر میشن پشت سر هم.
2)از وقتی سیامک جوون مرگ شده همه چی بدتر از قبل شده همش از اینور اونور بوی مرگ میاد
قبلن فکرکردن به اخر زندگی باعث نشاط و انگیزم میشد:واسه خوب زندگی کردن ،واسه ادم بودن،واسه گناه
نکردن،واسه حد قایل شدن برا خودم،برا درک کردن مصلحت و تقدیر.اما حالا فقط حالم بد میشه